احساس مسئولیت
به روایت از فاطمه احمدی : محمدهنگامی که تصمیم داشت به جبهه برود من به او گفتم : پسرم اگر تو به جبهه بروی من با این سن زیاد چگونه می توانم به نحو مطلوب از همسر و فرزندانت مواظبت کنم اودرجواب من گفت : پدر جان خدا با ما است غم نگهداری همسر وفرزندانم را مخور من باید جبهه بروم الان وظیفه است انشاءا… وعده ی دیدار ما کربلا و هنگام رفتن صورتم را بوسید .
ثبت دیدگاه