آخرین وداع با خانواده
دفعة آخری که محسن برای خداحافظی به منزل ما آمده بود به من گفت: دیدی فاطمه این دفعه هم قسمت نشده ما ازدواج کنیم. اصلاً کسی توی این دوره زمونه به پاسدار زن نمی دهد به او گفتم: ناراحت نباش محسن جان انشاء الله دفعه دیگر که برگشتی ازدواجت صورت می گیرد. در جواب این به من گفت: نه خواهر جان این بار قصد دارم با حوریه های بهشتی ازدواج کنم. بعد از آن خداحافظی کرد و رفت. و این آخرین دیدار من با او بود.
ثبت دیدگاه