شناسه: 246766

توحید و عبادت

به روایت از علی رضا راضی : در شبی از شبهای زمستان مهمان داشتیم و هوا سرد بود. دیدم برادرم رضا به داخل یکی از اتاقها که سرد بود رفت که نماز بخواند من از او خواستم که به اتاق گرمتری برود اما ایشان گفتند تنهایشان بگذارم، ساعاتی طول کشید او از اتاق بیرون نیامد نگران شدم و وقتی رفتم ببینم چه شده ، مشاهده کردم دستهایش را به طرف خدا دراز کرده و اشک می ریزد و طلب عفو و بخشش و راز و نیاز می کند که آنجا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه