احترام به بزرگترها
به روایت از نسا احمدی : یک روز در خانه دور سفره نشسته بودیم غذا می خوردیم. خواهر کوچک محمدرضا، عکس یک خواننده را نشان داد. پسرم عکس را از دستش گرفت و آهسته به پشت دست او زد. چون طاهره اولین دخترمان بود و پدرش علاقه ی زیادی به او داشت به خاطر این کار با محمدرضا، برخورد کرد. او رو به پدرش کرد و گفت: مرا ادب کنید تا هیچ وقت این کار را نکنم. بدون ناراحتی از سر سفره بلند شده وضو گرفت از خانه بیرون رفت، تعقیبش کردم. دیدم رفت به مسجد نماز خواند و در مراسم دعا شرکت کرد به خانه برگشت بدون هیچ ناراحتی
ثبت دیدگاه