خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از حوا عنایت زاده : بعد از شهادت فرزندم غلامعلی دودمان یک شب در خواب دیدم پسرم با لباسهای خیلی شیک و زیبا در حالی که یک کتاب در زیر بغل دارد وارد منزل شد و سلام کرد من بلند شدم و او را در آغوش گرفتم ایشان به من گفتند مادر پول داری کمی به من بدهی ؟ گفتم : پول برای چه می خواهی ؟ گفت مهمان دارم میخواهم لوازم پذیرایی تهیه کنم من هم مقداری پول به او دادم خداحافظی کرد و رفت من هم از خواب بیدار شدم موضوع را برای آقای انصاری که یکی از دوستان این شهید بود و بعد ها به شهادت رسید گفتم او نیز همین خواب را دیده بود موضوع گذشت تا اینکه ظهر جمعه به مزار ایشان رفتیم و متوجه شدیم که ازطرف بسیج محله بر روی مزار ایشان رفته و دعای ندبه را برگزارکرده بودند و من آن موقع فهمیدم که آن خواب ربطی به این دعا داشته و ایشان از مسایل دنیایی آگاه است و این حرف که شهیدان زنده اند را درست درک کرده ام .
ثبت دیدگاه