شناسه: 247330

شجاعت و شهامت

عیسی از بچگی نترس و شجاع بود. یادم می آید در دوران کودکی ایشان در روستا سیلی آمده بود. او به درون رود خانه پر از آب رفته و مشغول گرفتن ماهی شده بود. یک ماهی بسیار بزرگی را گرفته بود و بر روی دوشش انداخته بود و به منزل می آمد در بین راه حاجی بزرگ روستا او را دیده بود و به او گفته بود که: «ماهی را پنج تومان از تو می خرم.» عیسی بدون هیچ ترس و واهمه ای گفته بود: « مگر تو بهتر از من می خوری؟ خودم می برم و با اهل خانواده ام آن را می خوریم.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه