شناسه: 247333

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

قبل از شهادت عیسی یک شب خوابم نمی آمد بی تاب بودم وگریه می کردم و راه می رفتم سپس درگوشه ای از خانه خوابم برد عیسی را خواب دیم که دردو دستش گل گرفته است من به اوگفتم : سرم درد می کند گفت : این گلها را بو کن وبگو که این گل چه بویی می دهد ؟ من گفتم: بوی خوبی دارد پس می خواستم گلها را بگیرم وجلوی پنجره بگذارم گفت : فقط آنها را بو کن می خواهم آنها را ببرم از خواب بیدار شدم و به سرم زدم و گفتم : پسرم شهید شده است بعد از ده روز هم پسر برادرم و هم پسر خودم شهید شدند . پسرم را روز پنج شنبه تشییع کردند و پس از چندروز یعنی روز دوشنبه پسر برادرم را تشییع کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه