شناسه: 247374

اثرات و برکات جنگ

به روایت از صاحب جان بندش : تقریبا مدتی را که فرزندم رضا به جبهه رفت آمد و گفت من می خواهم پاسدار شوم به اتفاق به سپاه گناباد رفتیم آنجا از من سئوال کردند مادر چند تا پسر داری ؟ گفتم : همین یک پسر را دارم به رضا گفتند : مادرت باید رضایت بدهد . من گفتم رضایت نمی دهم با اصرار رضا از من اثر انگشت گرفت بعد مرا بوسید و گفت : الهی دورت بگردم بعدا به جبهه رفت و برای ما نامه می نوشت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه