شناسه: 247375

عشق شهادت

به روایت از صاحب جان بندش : یک دفعه به اتفاق فرزندم رضا با موتور به روستای گیسور می رفتیم . در میان راه که می رفتیم به من گفت : مادر برایم دعا کن تا شهید شوم . به ایشان گفتم ای خاک بر سرم خدا مرا بکشد . من چطور چنین حرفی بزنم . من فقط تو یک پسر را دارم . وقتی به گیسور رسیدیم رفتیم به قبرستان سر مزار یک شهید رفتیم . او به من گفت : مادر مقام این مرده ها بالاتر است یا مقام این شهید ؟ گفتم : مقام شهید . گفت : پس چطور تو نمی خواهی من مقام بالای داشته باشم . پس دعا کن من شهید شوم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه