شناسه: 247443

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

به روایت از مرضیه دستجردی : آخرین مرتبه ای که علی اکبر می خواست به جبهه برود من راضی نبودم چون شب قبلش خواب دیدم که یک آقای سیدی به خانه ما آمد و 18 عدد گوسفند قربانی کرد من به ایشان گفتم: ما یخچال نداریم این همه گوسفند را برای چه سر بریدی؟ گوشتشان فاسد می شود. بعد آن آقا گفت: اینها برای شما نیست به خاطر علی اکبر است بعد از این خواب بود که مطمئن شدم ایشان به شهادت می رسند. خلاصه برای بدرقه آخر به راه آهن رفتم، ایشان مرا به صبر و توکل خدا دعوت کرد و در مورد بچه ها مرا خیلی سفارش کرد و گفت: هرچه در پیش خدا صبر و پاداش داشته باشم نصف آن برای شماست. این آخرین ملاقات من با ایشان بود و طبق همان خوابی که دیده بودم بعد از چهل روز که از رفتنش گذشت، خبر شهادتش را برایمان آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه