خبر شهادت
به روایت از حسین دروهی : نزدیکی های ظهر بود که برای دیدن جنازه غلامرضا به بیمارستان رفتیم، وقتی در سردخانه جنازه اورادیدم احساس کردم چشمهایش باز است.من جنازه مرده عادی دیده بودم، انسان از مرده عادی می ترسد،اما وقتی جنازه برادرم را دیدم احساس کردم که او خوابیده اصلا"باورم نمی شد که او شهید شده باشد.فریادزدم شما که می گوید برادرم شهید شده او خواب است بیدارش کنیدتا به خانه ببرمش.صورتی بسیار زیبا وقرمز داشت وحالتی مثل انسان زنده داشت، بوی گلاب می داد من اصلا "باور نمی کردم که او شهید شده باشد.
ثبت دیدگاه