دوران تحصیل
به روایت از سید معصوم حسینی : من در سال 1370 عازم مکه منوره شدم. پس از اینکه طواف خانه را انجام دادم، به اتاقم رفتم و خوابیدم. در خواب دیدم که شهید لباسهایش را درآورده و احرام پوشیده است و سپس به من رو کرده و می گوید: مادر، من از جبهه اجازه گرفته ام و پیش شما آمده ام که بتوانید خانه خدا را با کمک من طواف کنید. بدان مادر به هر جایی که رفته ای و هر کجا بوده ای، من همراهت بوده ام، چون شما ناراحتی قلبی داشتی و نمی توانستی به خوبی طواف کنی من کمکتان کرده ام، سپس گفت: حالا لطفاً لباس جبهه ام را بده که مرخصیم تمام شده و می خواهم به جبهه برگردم.
ثبت دیدگاه