مهارت نظامی و فردی
قبل از این که به اتفاق حسن خواجه روشنایی جهت شناسایی برویم، سه چهار دفعه نیروهای ما رفته بودند و در همین راستا دو نفر از برادران پاهایشان روی مین رفته و قطع شده بود و نتوانسته بودند به هدف برسند ـ به قول معروف راهکار قفل شده بود ـ از طرفی هم عملیات نزدیک می شد و مسئولین فشار می آوردند که این راهکار باید زودتر باز شود. یک حالت ناامید کننده ای در ما ایجاد شده بود. سرانجام تصمیم گرفتیم به اتفاق حسن خواجه روشنایی برویم شاید بتوانیم راهکار را بازش کنیم به سمت مقصد حرکت کنیم تا به ارتفاعی رسیدیم که دو قله ماهوری که آن ها را به خط دشمن وصل می کرد رسیدیم یک دفعه حسن آقا دست مرا گرفت و گفت: بایست. از این برخورد ایشان تعجب زده شده بودم زیرا در تاریکی شب نه کسی دیده می شد و نه کسی را ما دیده بودیم و یا صدایی شنیدیم که به خاطر آن بایستیم. پس از این که ایستادم دیدم ایشان حدود بیست قدمی جلو رفت و برگشت و گفت: پیدایش کردم. پرسیدم چه چیز را پیدا کردی؟ گفت: مشکلی را که تا به حال چند مجروح و شهید به خاطر آن داده ایم. وقتی مقداری جلوتر رفتیم دیدم عراقی ها آمده اند برای اولین بار مینی را بین دو ارتفاع با سیم تله کرده اند چون تا آن شب ما مین را روی زمین پیدا می کردیم یا جلوی مین سیم خاردار می چیدند یا جلوی مین منور می گذاشتند که با برخورد پایمان با آن هوا روشن شود. و این اولین نوآوری بود که عراقی ها داشتند زیرا چون می دانستند تنها راه عبور ما از بین آن دو تپة ماهوری است آمده بودند چند مین را تله کرده بودند و این تله ها را روی زمین قرار نداده بودند و بالاتر آورده بودند به نحوی که در موقع حرکت مین به سینه ات برخورد می کرد و منفجر می شد. حسن خواجه روشنایی به شکرانة این کشفی که کرده بود شروع به خواندن نماز کرد. ما عجله داشتیم که زودتر به کارمان برسیم و مرتب از ایشان می خواستیم که زودتر نمازش را تمام کند. چقدر باید انسان از لحاظ معنوی توانمند باشد که در چنین محل و شرایطی سجاده اش را پهن کند و نماز بخواند.
ثبت دیدگاه