اولین اعزام
حسن دورة آموزش سپاه را در پادگان آموزشی سردادور دید. پس از اتمام آموزش، به علت این که از جثه و بدن ورزیده ای برخوردار بود، محافظ دادستان مشهد شد. مدتی گذشت تا این که یک شب دیروقت به منزل آمد و گفت:« داداش آمده ام خداحافظی و می خواهم به جبهه بروم.» چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و هر چه به ایشان گفتم به تو در اینجا نیاز است و خرج پدر و مادر را تو می دهی و باید در کنارشان باشی، قبول نکرد و می گفت:« من وقتی وارد سپاه شدم، قسم خوردم از اسلام و کشور دفاع کنم، آنجا برای خوردن و خوابیدن نرفته ام.» به هر حال فردای آن روز ساکش را بست و به جبهه اعزام شد.
ثبت دیدگاه