شناسه: 248758

عشق به جهاد

یادم می آید در بستان، عملیات طریق القدس همة ما در محاصرة شدید عراقی ها بودیم و من و برادر بخشی و برادر پاسدار مسافرتی در حال پیشروی بودیم که ناگهان سه سرباز عراقی از پشت سر از زیر بوتة خاری بیرون آمدند که من در حالی که به صورت خمیده جلو می رفتیم بر اثر خوردن خمپاره در کنارمان به زمین، دراز کشیدم و بعد بطور ناگهانی سرم را به عقب برگرداندم که متوجه سه نفر سرباز عراقی شدم و فوراً گفتم: خدابخشی، عراقی! و رمضانعلی سریع برگشت و اسلحه را مسلح کرد و سه نفر عراقی را به رگبار بست که یکی از آنها به خاطر اینکه هیکل درشتی داشت زنده بود و بعد من تیری به طرفش شلیک و او را به هلاکت رساندم و بعد ما پیشروی خودمان را تا فتح بستان ادامه دادیم و توانستیم شهر بستان را با امداد خداوند و یاری آقا امام زمان (عج) آزاد کنیم و حضرت امام به خاطر این پیروزی دستور دادند که دلاور مردانی که در این فتح شرکت داشتند سریعاً ترخیص شوند. روح آن شهید بزرگوار شاد و یادش در قلبها باقی است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه