شناسه: 248923

تحلیل ها و آموزش های نظامی

به روایت از احمد مستقیمی : یادم است محمد صادق خالقی یک روزتمام نیروهای پادگان را دعوت کرده بودند برای رفتن به میدان تیربرای تیراندازی از آنجا ما را به صف کردند و آقای خالقی یک تفنگ کلاشینکف داشت بچه ها به یک صف حرکت می کردند هر کس از صف خارج می شد آقای خالقی به او تذکر می داد که از صف خارج نشود و یک تیر شلیک می کرد چون ما سربازی خدمت کرده بودیم گفتیم این گلوله ها که شلیک می کند گلوله ی جنگی است مواظب باشید از صف خارج نشوید که تیر و به شما اصابت نکند بچه ها می گفتند نه این تیرها مشقی است وقتی به میدان تیر رسیدیم میدان تیر پشت ژاندارمری بود صف اول را به خط آتش بردند و ما بقیه پشت خط بودیم این شهید آمد و گفت برادران عقب بروید همان طور که تفنگ دستشان بود چند تیر وگلوله شلیک کرد و یک تیر اصابت کرد به زمین کمانه کرد وبه دست یکی از بچه ها که از پایگاه شهید علویان بود اصابت کرد و دستشان مجروح شد هیچگونه امکاناتی نبود که جلوی خونریزی دستشان را بگیرند و فقط یک ماشین بود که این بسیجی را عقب پیکان گذاشتند و با یک دستمال دست ایشان را بستند و به درمانگاه بردند و دستشان را مداوا کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه