شناسه: 249118

شجاعت و شهامت

به روایت از حسین جهان پور : آقای حیدری نژاد خیلی خونسرد برد . یکدفعه با هم به دیدگاهی که بالای سومار بود رفتیم روی دیدگاه همان بالای قلعه سومار ایستاده بودیم و سومار را می دیدیم همین که از دیدگاه بیرون آمدیم ، عراقیها ما را دیدند . پشت سرهم خمپاره شصت می زدند . از روی عادتی کهد اشتم خودم را روی زمین انداختم و دوباره شروع به حرکت کردم . چند بار این کار را انجام دادم . بعد متوجه شدم آقای حیدری نژاد همین طور با خیال راحت و آسوده بطور معمول یراه می رود . با خودم گفتم ، ببین او شجاعانه راه می رود . من هم از آن به بعد خجالت کشیدم که خودم را روی زمین ببیندازم . من هم مانند او شروع به راه رفتن بطور معمولی کردم و با خودم گفتم هر کار او بخواهم بشود من هم می شوم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه