شناسه: 249307

عشق شهادت

روزی برای او از طرف نامه ای فرستاده بودند و گویا می خواستند دوشیزه ای را به ازدواج ایشان در بیاورند . خانواده اش در نامه نوشته بودند زودتر بیا که می خواهیم دامادت کنم . او ما را صدا زد و گفت . برادر هاشمی بیا اینجا رفتم و گفتم چه شده است . گفت : ببین برای من چه چیز نوشته اند . گفتم : خوب چه اشکال دارد باید برگردی و داماد شوی و تشکیل زندگی بدهی گفت : نه من این آرزو را در دلم می گذرم و میروم شهید می شوم . من مطمئن هستم شهید می شوم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه