همۀ اینها
به نقل از دوست شهید: دفعۀ آخری که از جبهه برگشته بود، علیرغم میل باطنیاش و با اصرار خانواده برای رفتن مجدد به دانشگاه ثبت نام کرد. در بین راه یکی از دوستان دانشجویش را دید، بعد از احوالپرسی از شرایط درس و اوضاع دانشگاه سوال کرد. دوستش پاسخ داد: «آنقدر درسها زیاد است، که من دیروز فراموش کردم نمازم را بخوانم.»
سیدرسول با شنیدن این حرف ناراحت شد و گفت: «همۀ این انقلاب و جبهه و دانشگاه برای اقامۀ نماز است. آن وقت شما نماز را فراموش میکنی.»
بلافاصله کارهایش را برای بازگشت به جبهه انجام داد و گفت: «اینجا، جای ماندن نیست، ما باید برویم و با دشمنان اسلام بجنگیم.»
ثبت دیدگاه