شناسه: 251433

خواب و روياي شهيد

راوی براتعلی جمالی: چند ماه مانده بود به پیروزی انقلاب اسلامی پدرم یک موتور سوزوکی به صورت قسطی خریده بود من با این خدا بیامرز به منزل می آمدیم که یک ماشین پیکان دنده عقب آمد و زد به ما پدرم گفت چکار می کنی طرف برگشت و گفت تو گواهینامه هم داری پدرم گفت تو چه کار داری موتورم را از بین بردی پدرم با او گلاویز شد مردم جمع شده بودند و صدا زدند رئیس پاسگاه است پدرم را زدند و مأموران آمدند او را بردند و متاسفانه برای او پاپوش درست کردند و او را به بازداشتگاه بردند پدرم در بازداشتگاه خواب می بیند که انقلاب شده و انقلاب به نقطه ی پیروزی نزدیک می شوند او به اتفاق مردم ریختند پاسگاه و ضمن خلع سلاح پاسگاه رئیس را به همان اتاق بازداشتگاه برده و همان بلایی که سرش آورده بود سر خود رئیس آوردند. خلاصه ما توسط یکنفر پانصد تومان به پاستگاه رشوه دادیم و پدرم را آزاد کردیم. بعد از چهار ماه انقلاب پیروز شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه