شجاعت و شهامت
راوی سید حسن موسوی شاد: روزی شهید جفائی به من گفت: آقای موسوی بیا به شناسایی منطقه برویم. من و شهید جفائی به اتفاق یک راننده با جیپی که تفنگ 106 روی آن نصب شده بود به شناسایی رفتیم نزدیک غروب که عراقی ها از پشت تپه ما را دیدند. آقای جفایی می خواست بر گردد. من گفتم: برنگردیم، چون ممکن است عراقی ها فکر کنند که ما نیروهای ایرانی هستیم در آ ن صورت به ما حمله می کنند ولی وقتی از تپه پایین برویم احساس می کنند که ما عراقی هستیم و به شناسایی رفته ودر حال برگشت هستیم. سه نفری با جیپ وارد منطقه عراقی ها شدیم عراقی ها ما را دیدند ولی فکر نمی کردند ما ایرانی هستیم از طرفی هوا هم تاریک شده بود و چهره های ما را هم خوب دیده نمی شد. نیروها و منطقه استقرار آ ن را کاملاً شناسایی کرده و از همان راهی که آمده بودیم برگشتیم. عراقی ها فکر می کردند که ما نیروهای خودی هستیم و برای شناسایی نیروهای دشمن می رویم. همه چیز به خوبی داشت انجام می گرفت و عراقی ها کوچکترین شک و تردیدی نسبت به ما نداشتند. فردای آن روز موضوع را با مقامات مسئول در میان گذاشتیم و عملیاتی با موفقیّت کامل انجام شده و عراق مجبور به عقب نشینی از منطقه گردید.
ثبت دیدگاه