شناسه: 252095

عشق به جهاد

موقعی که برای اولین بار به جبهه اعزام شد از شوق جبهه مانند پروانه در حال پرواز کردن بود . او قبل از رفتن به خانه اقوام رفت و از همه طلب عفو و بخشش نمود و گفت : دعا کنید که من کنار مرقد شش گوشه ی امام حسین (ع) برسم تاصورتم را به خاک کربلا بگذارم به مادرم گفت : مادر جان افتخار کن فرزندی داشته باشی که در راه خدا جان دهد . شیرت را بر من حلال کن تا خون من درراه خدا ریخته شود . بعد از آن روبه خواهرم کرد و او را در‎آغوش گرفت و به او گفت : خواهرم من در راه خدا شهید خواهم شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه