شناسه: 252236

شجاعت و شهامت

زمانیکه در پادگان واقع در 10 کیلومتری مهاباد مستقر بودیم ، در یکی از عملیاتها نیروهای ضد انقلاب به داخل پادگان نفوذ کرده و آقای کاوه را مجروح کرده بودند وطوری بود که ایشان را داخل خود پادگان مستقر کردند و نیاز بود که ایشان را شبانه به ارومیه برسانند و عمل هایی را بر روی ایشان انجام بدهند . یعنی زمانیکه مقامات بالا متوجه شدند که آقای کاوه مجروح شده اند با من تماس گرفتند و گفتند به هر شکلی که شده باید کاوه را امشب به ارومیه برسانید . و از آنجا به تبریز ایشان را منتقل کنید . هرگز از یادم نمی رود که در کردستان بیشتر جاده ها از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد دیگر کلاً جاده ها بسته می شد . و نیروهای ارتشی که به عنوان تامین جاده بودند از ساعت 5 به بعد که می رفتند دیگر این جاده ها در دست مانبود . یه یاد دارم که در ارمیه هلی کوپتر مستقر شده بود ولی به لحاظ امنیتی و مسایل پروازی برایشان مقدور نبود که بخواهند به پادگان مهاباد بیایند و به ما تماس گرفتند و گفتند : به هر شکلی شده باید آقای کاوه را به ارومیه برسانید ما هم مجبور شدیم آقای کاوه را با آمبولانس به تبریز ببریم . و برای تامین امنیت آمبولانس حامل آقای کاوه هم یک ماشین دوشیکا آماده شده بود ولی خدمه دوشیکا در آنجا نبود یا مرخصی رفته بود ویا به دلایلی آماده نشده بود . و به همین دلیل از افراد جوان برای خدمه دوشیکا داوطلب خواستند که آقای توکلی که ایشان فرمانده گردان بودند یکی از افرادی بود که داوطلب شدند وگفت : من خودم به عنوان خدمه دوشیکا می روم و عقب تویوتا سوار می شوم و تا خود ارومیه برادر عزیز کاوه را همراهی می کنم . این حرکت آقای توکلی باعث تعجب برادرهای دیگر شد یعنی اخلاق آقای توکلی طوری بود که در موقع کار کارهای پرسنلی را می کرد دززمان سازماندهی کارهای سازماندهی را انجام می داد و هر زمان در هر کجا که می دید کوچکترین مشکلی پیش می آید و کاری می خواست روی زمین بیافتد این برادر عزیز اولین داوطلب بود و نمی گذاشت که کاری لنگ بماند . من از یادم نمی رود که برادر توکلی این ماموریت مشکل را بر عهده گرفت و به لطف خداوند به طور معجزه آسایی توانستند کاوه عزیزمان را آنشب طبق روال برنامه ریزی شده به داخل آمبولانس هدایت کردند ودر جاده ای که من واقعاً یادم است وقتی که برادر کاوه را بردند بچه ها سراسیمه به داخل مسجد رفتند و شروع کردند به دعا کردند که خدایا خودت از فرمانده مان و برادرهای همراه حفاظت کن وبا دعای بچه ها و با آن شجاعت و شهامت که بچه ها داشتند و با یاری خداوند این ماموریت را انجام دادند و برادر کاوه را سریعاً به بیمارستان رساندند . در بیمارستان ارتش ارومیه یک سری مداوا بر روی برادرکاوه انجام شد و از همانجا شبانه ایشان را به تبریز انتقال دادند و ایشان بعد از مدتی که مداوا بر روی ایشان انجام گرفت و بهبود پیدا کردند به قسمت ویژه شهدا برگشتند و ادامه فرماندهی تیپ را بر عهده گرفتند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه