شناسه: 252369

حرمت والدين

مادر محمد رضا نقل می کرد:" روزی مریض شده و در خانه مشغول استراحت بودم که محمد رضا وارد خانه شد، وقتی فهمید من مریض هستم به من گفت:" مادر هو کاری داری بگو امروز من انجام دهم. حتی چون آن روز نیاز به خمیر کردن داشتیم و ایشان نمی توانست این کار را انجام دهد به خانه ی همسایه رفته بود و از ایشان خواسته بود تا بیاید و برای ما خمیر درست کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه