حجب و حيا
راوی حسین پیروی: به خاطر دارم یک روز خانمی به سر کار عباس علی آمد و از ایشان خواست تا به منزل آنها برود و جالباسی آنها را درست کند. بعد از این که شهید به منزل آن زن رفت متوجه شد که خانم بعد از ورود به خانه سر و وضعش را از قبل به کلی تغییر کرده و با حالتی نامناسب به داخل اتاقی که ایشان مشغول کار بودند آمده، شهید با مشاهده او دست و پایش شروع به لرزیدن کرد و کارش را نیمه تمام رها کرد و از آن جا بیرون رفت.
ثبت دیدگاه