خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی غلامحسین پیرانی: می خواهم خاطره ای را که درغالب خوابی است برای شما باز بگویم ، آری درست در صبح چهارشنبه رمضانعلی شهید گردیده بود ، که در همان شبش در ساعت یک نیمه شب خواب دیدم که خواهرم بنام حاجیه زهرا با صدای بلند خطاب به پدرم می گوید بابا غلامحسن ، برادرم،عزیزش را از دست داد. با صدای بلند خواهرم از خواب بیدار شدم و برق را روشن نمودم و بر جای خود نشستم . خودکار را از جیبم در آورده و روی کاغذ ی می نوشتم که مادرش از خواب بیدار گردید. گفت: چه شده است؟ گفتم چیزی نیست ، برو بخواب ، نمی خواستم که ایشان ناراحت شوند . چهار شنبه همان روز به شهر آمدم . دیدم بلندگو اسامی شهدا را برای تشییع جنازه روز بعد اعلام می نماید، دامادم که در کنار من نشسته بود ، دیده بود که من در کنار همان ماشینی ایستاده ام که اسامی شهدا را اعلام می کند . پس از چند لحظه ای رد شدم و از ماشین فاصله گرفتم ، در همان موقع اسم شهید رمضانعلی را هم اعلام کرده بودند ، ولی خواست و تقدیر این بود که یک دفعه با خبر نشوم. لذا بعد ها دامادم تعریف کرد، که شما در هنگام اعلام اسامی در کنار ماشین بودید ، چطور متوجه نشدید؟ گفتم حواسم نبود لذا زمانی که به روستا آمدند تا خبر شهادت را به ما بدهند ، گفتم : من قبل از شما می دانستم که می خواهید بگوئید رمضانعلی شهید شده است. همه تعجب کردند گفتند : از کجا می دانید ؟ گفتم دیشب خوابش را دیده ام.
ثبت دیدگاه