شناسه: 253823

عشق به ائمه اطهار

به روایت از علی رضا یوسفی : به یاد دارم بعد از حادثه افتادن محمود به چاه محمود علاقه وافری به ائمه اطهار پیدا کرده بود وبچه های همسایه را به خانه می آورد و متکا را می گذاشت وروی آن می نشست وبه اصطلاح روضه خوانی می کرد وعباس عباس می گفت و به بچه ها می گفت: من روضه می خوانم وشما گریه کنید بچه ها هم گریه می کردند و آن دسته از بچه هایی که گریه نمی کردند آنها را دعوا می کرد ومی گفت : چرا شماگریه نمی کنید ودر همانجا با خودگفتم : خداوندا حالا که محمود را به من برگرداندی واو عشق به روضه واهل بیت داردنذر می کنم که او رابه حوزه علمیه فرستاده تا درس طلبگی بخواندوطلبه شود وزمانی که کلاس پنجم بود در ایام تابستان اورا به مکتب می فرستادم تا قرآن یاد بگیرد وبعددر مسجد محمل مکبر شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه