شناسه: 254981

امر به معروف و نهي از منکر

به روایت از طاهره باقری تشکری : یک شب آخرین باری که به مرخصی آمده بودند برای دیدن بچه برادرم که تازه به دنیا آمده بود همگی درمنزل ایشان جمع شده بودیم ایشان برای خداحافظی هم آمده بودند درمنزل ایشان یک اتاق بیشترنبود همه دور هم نشسته بودیم و می گفتیم ومی خندیدیم نیم ساعت از اذان و نماز اول وقت گذشته بود تا عباس از راه رسید با عجله گفت : نمازم دیر شد همانجا کنار دیوار درگوشه ای ازاتاق به نماز ایستاد با اینکه اتاق شلوغ بود اما ایشان بدون توجه به دیگران نمازشان را می خواندند من با همان کوچکی به او نگاه می کردم ومی دیدم که او با یک معنویت خاصی مشغول نماز است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه