توجه به خانواده
به روایت از طاهره باقری تشکری : دفعه ی آخر که مجروح شده بودند دربیمارستان امام رضا هم بستری بودند ما را از مجروحیت خودمطلع ساختند پس از بهبودی برای زیارت امام رضا (ع) به حرم مطهر مشرف شدند ازقضا مادرم نیز همان روز برای زیارت درحال رفتن به حرم بودند که عباس از حرم بر می گردد ودر راه همدیگر را می بینند مادرم به ما می گوید : مگر شمامشهد بودی ؟ چرا به ما چیزی نگفتی ؟ عباس می گوید : آخر دوباره می خواهم به جبهه بروم مادرم می گوید: حالا بیا تا پدرت را هم ببینی وغذایی هم بخوری بعداً بروی و او هم قبول می کند و یک ساعت پیش ما بودند ورفتند .
ثبت دیدگاه