شناسه: 254987

دستگیری از ضعیفان

به روایت از صدیقه تشکری : من به یاد دارم در نزدیک میدان شهدا درمنزلی روبروی اداره قند وشکر پیرزنی زندگی می کرد این خانم فلج بود وهیچکاری نمی توانست به تنهایی انجام دهد بعد ازشهادت عباس پدرم به او سر می زد و اگر کاری داشت برایش انجام می داد من هم همراه پدرم چند بار به آنجا رفتم آن پیر زن در اتاق کوچکی زندگی می کردکه تمام وسایل مورد نیاز را دور خود چیده بود آنقدر مریض بودکه قادربه انجام کاری نبود بوی بدی تمام اتاق را گرفته بود آن خانم تعریف می کرد که عباس همیشه از من سر می زد وخبر می گرفت یک پیک نیک وچراغ برده بود ویک میله برایش ساخته بودکه به کمک آن بتواند بلند شود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه