لحظه و نحوه شهادت
به روایت از غلامعلی علیزاده : آقای تشکری پیش از عملیات خیبر به قرارگاه لشگر 5 نصر که در تیپ امام جواد (ع) بود منتقل شد ایشان ساکش را به یک کانکس فرماندهی تحویل داد اما بچه های دیگر ساکشان را به تعاون تحویل دادند در ساک فقط دروبینش بود با آن دوربین خیلی عکس گرفته بودم عکسهایی ازشهر از بهشت زهرا و بهشت رضا و از شهر قم گرفته بودیم اوگفت : چون امکانش زیاد است که ترکش به دوربین اصابت کند و دوربین از بین برود باید آن را درون ساک بگذارم بعد از تحویل ساک به منطقه اعزام شدند (منطقه عملیاتی خیبر) ایشان سه روز درمنطقه بودند من پشت خط بودم و مهمات حمل ونقل می کردم تا اینکه یک شب شهید دهنوی به من گفت : آقای علیزاده شما باید درخط مقدم بمانی گفتم :آخر من که اسحله ندارم گفت : یکی از اسلحه های شهدا را بردار و بمان گفتم : چشم اطاعت از فرماندهی واجب است درهمین موقع بود که عباس را دیدم اما نمی دانستم این شب آخری است که عباس را می بینم شهید قاسم شاکری را هم دیدم بین همه ی آنها مهمات را تقسیم کردند در ضمن با همدیگر صحبت می کردیم آقای شاکری گفت : امکان داردعراق فردا صبح پاتک بزند چون دشمن در حال جمع کردن نیروهاست وتانکهایش را جلو می آورد صبح که عباس را دیدم او حال مرا پرسید فاصله ی من با او 50 قدم بیشتر نبود اوبالا مستقر بود درهمین حال که با هم احوالپرسی می کردیم یکی از رزمندگان که پهلوی عباس بود مجروح شد عباس امدادگر را صدا زد من هم گفتم : اوحالش خیلی بده حتماً باید امدادگر بیاید اما آنقدر آتش دشمن سنگین بود که امدادگر نمی توانست خودش را به آنجا برساند همینطور که با عباس صحبت می کردم یک دفعه صدایش قطع شد ودیگر صدایش را نشنیدم واورا ندیدم .
ثبت دیدگاه