خاطرات سیاسی
به روایت از محمد هاشمی نیک : به یاد دارم یک روز عصر برادر شهید غلام رسول بابکی آمد و گفت: برویم داخل شهر ببینیم چه خبر است؟ سه نفر بودیم که با موتور به طرف میدان شهداء رفتیم. وقتی به میدان رسیدیم دیدیم یک عده به سمت خیابان دانشگاه در حرکت هستند. سئوال کردم چه شده است؟ گفتند مجاهدین خلق سمت خیابان دانشگاه و احمد آباد شلوغ کرده اند و مردم دارند به طرف آنها می روند . ما هم حرکت کردیم و جلوی دانشگاه رسیدیم . دیدیم در محوطه دانشگاه مجاهدین خلق صف بسته اند . موتورها را در کوچه ای پارک کردیم . بعد برادر بابکی گفت: بایستیم و چوب دست بگیریم.
ثبت دیدگاه