شناسه: 255939

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2

به روایت از نساء امیری : زمانی که شوهرم در جبهه بود و هنوز خبر شهادت او را به ما نداده بودند محمد جمعه را در خواب دیدم ایشان به من گفت خواهر جان چه کار می کنی ؟ گفتم از بچه هایم مراقبت می کنم و چند وقت است از مرتضی شوهرم خبری ندارم و دلواپس او هستم ایشان به من گفتند نگران نباش او به پیش من آمده و در یک باغ زیبا و بزرگ با هم خانه داریم و در یک جا هستیم از خواب بیدار شدم و دلم خیلی شور می زد تا اینکه روز بعد خبر شهادت شوهرم را به ما دادند و خوشحال بودم که با برادرم یک جا هستند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه