شناسه: 256029

حرمت والدين

راوی فاطمه زارعین: یک روز ابراهیم به خانه آمد و گفت: مامان. گفتم: جان. گفت: می خواهم با پسر فروغی با موتور به زیارت حضرت معصومه(س) برویم. پول گرفت و رفت برای خودش چیزی بخرد. یک کوله پشتی هم برای خودش دوخت. وقتی می خواست برودگفتم: بیا پول می دهم با هواپیما، ماشین یا قطار برو، من نمی گذارم با موتور بروی. گفت: مامان معذرت می خواهم نمی روم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه