شناسه: 256039

تعاون و همکاري

راوی محمد رضا فرقانی: به یاد دارم که در هنگام کودکی ، پدرم یک عدد توپ از اصفهان برایم آورده بود . یک روز در حین بازی توپم پاره شد . سراغ ابراهیم رفتم و گفتم توپم پاره شده است . گفت برو بیاور تا بدوزیمش ، توپ را گرفت و نخ و سوزن آورد تا این توپ را تعمیر کند . چون نتوانستیم باد داخل توپ را خالی کنیم توپ ترکید او رفت و برای من یک ویسی گرفت و آورد داخل توپ گذاشت و توپ مرا تعمیر کرد و به من داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه