محبوبيت شهيد نزد ديگران
راوی محمد یزدی: اردوی دوره سیزدهم را در منطقه شاندیز برگزار کردیم. یک روز بعدازظهر به اتفاق "ابراهیم امیرعباسی" در اردوگاه نشسته بودیم که پیرمرد 70،80 ساله ای با گوسفندی که خودش آن را پرورش داده بود به آنجا آمد. آن پیرمرد گوسفند را همانجا سر برید و گفت: من به شما خوش آمد می گویم و به خاطر امنیتی که برای ما در طی این مدت ایجاد کردید، این گوسفند را برای شما نذر کردم. با توجه به اینکه آنجا یک اردوگاه نظامی بود و ما در برنامه های خود از مواد منفجره استفاده می کردیم و در خشم شبها، منور، خمپاره 120 و سایر سلاح ها را به کار می بردیم تا نیروها آموزش ببینند، جای نا رضایتی برای مردم آنجا وجود داشت. وقتی آن پیرمرد این حرف را زد و ابراهیم که در جریان کار بود، گفت: پدرجان، آخر چه امنیتی، ما آمده ایم اینجا و آسایش را از خانواده شما سلب کرده ایم. پیرمرد گفت: نه این برای ما افتخار است که شما نیروهای آموزشی را برای جبهه آماده می کنید و می خواهید از دین و ناموس ما دفاع کنید، اینها برای ما امنیت است و ما خیلی خوشحال هستیم.
ثبت دیدگاه