خواب و رویای شهادت
به روایت از خدیجه صدقی : خرین باری که همسرم محسن می خواست به منطقه برود، همان شب خواب دیده بود که با تعدادی از دوستانش در بارگاه امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل هستند، گفتند : من داشتم پای ضریح گریه می کردم و زیارت نامه می خواندم که وقتی زیارتم تمام شد و پشتم را گردانیدم دوستانم را آنجا ندیدم بعد گفتم: دوستانم کجا رفتند، من با دوستانم آمدم اینجا، حالا آنها کجا رفتند. بعد دیدم که آقای سبزپوش قد بلندی آمد و گفت : تو خادم من هستی، دوستانت رفتند و من تو را انتخاب کردم و شما بایستی اینجا بمانید.
ثبت دیدگاه