لحظه و نحوه شهادت 2
به روایت از خدیجه صدقی : هنگامیکه همسرم محسن به شهادت رسیده بود. برادر شوهرم و پدر شوهرم هر دو در جبهه حضور داشتند و ما فکر می کردیم که آنها نمی دانند محسن شهید شده است ولی هنگامیکه پدر شوهرم از جبهه آمده بود خودش برایمان تعریف می کرد که هنگام شهادت محسن من هم آنجا بودم و هرکاری کردم نتوانستم جنازه اش را به عقب بیاورم، دوستانم گفتند: تو اگر بخواهی جلو بروی و فرزندت را بیاوری دیگر شهید محسوب نمی شوی، تو الان نمی توانی محسن را به عقب بیاوری که نتوانستم جنازه اش را بیاورم و همانجا ماند و مفقود الاثر شدند.
ثبت دیدگاه