محبت و مهربانی
به روایت از فاطمه امام فرد : به خاطر دارم یک روز برادرم سیدرضا امامی فر به خانه من آمد و برای پسرم مهدی یک توپ خریده بود وقتی که توپ را به مهدی داد برادرش هادی که یک سال از او بزرگتر بود توپ را از او گرفت و با دندانش پاره کرد. من هادی را تنبیه کردم. ایشان ناراحت شد و گفت : چه را او را کتک زدی ؟ از خانه بیرون رفت . بعد از چند دقیقه دیدم ایشان با دو عدد توپ برگشت و یکی را به هادی داد و یکی را هم به مهدی که یکی از آن توپ ها را هنوز یادگاری نگه داشته ام.
ثبت دیدگاه