شناسه: 256424

تقيد به مسائل شرعي

راوی فاطمه ازقدا: مراسم عقدمان را در تالار برگزار کردیم . وقتی رفتم تالار دیدم بیشتر شبیه به مسجداست تا تالار. چون دور تادور آن به غیر از شهدا چیز دیگری ندیدم . قبل از شروع مراسم به مادرش گفت: باید موظب باشید هیچ شخص غریبه ای وارد تالار نشود و در تالار خدای ناکرده فعل حرامی انجام نشود . یادم هست موقعی که که وارد تالار شدیم طبق رسم معمول گروهی شروع کردند به دست زدن . آقا مصطفی اخم هایش را به هم کشید و می خواست از تالار بیرون رود . مادرشان لباسش را کشید و گفت : مصطفی کجا می روی ؟ گفت : مگر به شما چه گفتم ، مادرشان وقتی دید این طوری است از خانمها خواهش کرد دست نزنند و آنها هم به خاطر احترامی که برای آقا مصطفی و خانواده شان قائل بودند دست زدن را قطع کردند. مراسم به گونه ای بود که دوستان و بستگان اعتراض کردند و گفتند به مجلس عزا بیشتر شبیه بود تا به مجلس عروسی .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه