ساده زيستي و پرهيز از تجمل
راوی فاطمه ازقدان: قبل از این که آقای اکرمی من را به عقد خودش در آورد ،یک روز به همراه مادرخانم وبرادرشان به منزل ما آمدند . فکر کردم به میهمانی آمدند . وقتی که وارد خانه شدند گفتند :آمدیم تا برویم بازار و خرید عقد را انجام دهیم -معمولاًبرای خرید عقد عده ای از اقوام و فامیل به همراه هم به بازار می روند و خرید را انجام میدهند - فقط من و مادرم در منزل بودیم . احساس تنهایی عجیبی کردم . به مادرم گفتم : شما هم بیائید برویم . گفت : نه ممکن است کسی به خانه بیاید و در ضمن مقداری کار دارم . به همراه خانم برادرم و خانواده آقا مصطفی به خرید رفتیم
ثبت دیدگاه