شناسه: 256461

تقيد به نماز

راوی عزت اکرمی: شب سرد و زمستانی بود . دیدم کسی درب حیاط را می کوبد .در را باز کردم دیدم آقا مصطفی است از جبهه آمده بود .وارد خانه که شد گفت :نماز نخوانده ام و باید نمازبخوانم ،جورابهایش را که در آورد دیدم پاهایش پر خاک است . به پاهایش نگاه کردم و خندیدم . گفت :این ها سوقات جبهه است .خواهر شما نمی دانید در هر وجب خاک جبهه خون شهیدی ریخته است .اینها تبرک است .وضو گرفت و نمازش را خواند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه