خواب و رویای دیگران درمورد شهید 1
یک روز خواب دیدم در روستای خودمان هستیم و به من خبر دادند:محمد می خواهد بیاید.من گفتم:نه،اواززمانی که بچه کوچکمان به دنیا آمده است پیش ما نیامده است.یکدفعه دیدم محمد از در وارد شد در حالی که پیراهن سفید و شلوار مشکی پوشیبده بود
ثبت دیدگاه