شناسه: 258319

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی محمد ابوطالب زاده: یک روز ایشان به منزل خواهرش می رود. خواهرش آنجا متوجه می شود که دستهایشان باند پیچی شده است. به منزل ما آمد و گفت: دست رضا باندپیچی شده است، مگر ایشان مجروح شده اند! گفتم: من اطلاع ندارم. شب که برای سینه زنی به حسینیه پیروان دین نبوی رفته بودیم. وقتی لباسهایش را درآورد پیراهنش را در نیاورد ولی بالأخره ما فهمیدیم که ایشان زخمی شده اند. و یکماه هم در بیمارستان نقده بستری بوده اند. ولی در این مورد هیچ مطلبی را به ما نگفته بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه