گذشت و اغماض
راوی جواد ابوطالب زاده: یک روز در فلکه طبرسی دو نفر دعوایشان شده بود در وسط دعوایشان برای جدا کردن دعوا به جلو رفته بود . یکی از آنان که در حال دعوا بوده فکر می کند که رضا هم برای دعوا آمده است . سیلی به صورت او زده بود . ایشان به منزل ما آمدو گفت : عمو جان این اتفاق افتاده با هم راه افتادیم تا به فلکه طبرسی برویم . وسط راه گفت : برگردیم ،من او را بخشیدم .
ثبت دیدگاه