خاطرات جنگي
راوی جواد سرابی: یکبار خودش تعریف می کرد که من و آقایان کاوه ،غفاری و بروجردی برای استحمام به دیواندره رفتیم. جامه دار حمام آمد و گفت: به سرعت بیرون بیایید ما با خود گفتیم: عجب آدمی است نمی گذارد ما خودمان را تمیز بشویم بیرون آمدیم گفتیم: چراباید به این سرعت بیرون می آمدیم گفت: چند کموله می خواستند به داخل حمام بیاییند برای حفظ جان شما من گفتم این کار را کردم.
ثبت دیدگاه