شناسه: 258459

خاطرات سياسي

راوی فاطمه ابراهیمی: برادرم محمد سال 55 دانشجوی رشته ی علوم سیاسی بود و مطالعات زیادی در این زمینه داشت. یک شب دیدم او فانوس به دست وارد زیر زمین شد. به او مشکوک شدم بعد از خروجش از منزل به زیرزمین رفتم، دیدم فقط کاه است، آنها را به هم ریختم و دیدم از زیر آنها عکس و اعلامیه و نوار بیرون آمد من که متوجه ی این چیزها نمی شدم اما وقتی از او پرسیدم آن عکس روحانی مال کیست؟ سخت برآشفت و گفت: به کسی چیزی نگو وگرنه هر دو نفر ما را می برند سر به نیست می کنند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه