شناسه: 258539

محبوبيت شهيد نزد ديگران

راوی سید مسعود سادات شکوهی: به یاد دارم یک و دوباری به طاهر گفتم بیا برویم خانه من کارت دارم چون در منزل یک قاب چوبی توی اطاقم داشتم که روی آن به شکل خاصی نام علی را نوشته بودند و بالای اسم علی یک طاق به صورت الله بود. به همین خاطر از طاهر دعوت کردم به خانه من بیاید. یک روز به او گفتم لباسهای سپاهیت را بردار و با خودت بیاور گفت: لباس سپاهی را می خواهی کار کنی؟ گفتم می خواهم بپوشم و یک عکس بگیرم به هر شکلی بود ایشان را به خانه آوردم و گفتم حالا لباس سپاهی را تنت کن و زیر همین قاب عکس بایست تا عکست را بگیرم. با خنده گفت: مطمئن باش من این زودی ها شهید بشو نیستم. گفتم حالا من هم مطمئن هستم تو آدمی نیستی که بخواهی شهید بشوی. این عکس را باب احتیاط می گیرم. بعد از گذشت مدتی از این ماجرا خبر شهادت طاهر را برایم آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه