فکاهي شوخ طبعي
راوی محمود باقرزاده: یکروزبا تعدادی از بچه ها دور یکدیگر نشسته بودیم برادران قاآنی ، قالیباف اکبیا سعادتی وآقای آزادی هم بودند دوستان دیگری هم حضور داشتند که دقیقاً اسامی آنان را بخاطر ندارم گفت و شنودی با هم داشتیم می گفتند : مثلاً اگر صدام گیرتان بیفتد چکارش می کنید ؟ هر کس یک چیزی می گفت یکی گفت : دور دنیا او را می چرخانیم تا رسوای دو عالم گردد دیگری گفت : تکه تکه اش می کنم یکی دیگر گفت : توی روغن سرخش می کنم و از افراد فامیل اودعوت می کنم که بیایند و آن را بخورند نوبت به آقای آزادی که رسید ایشان گفت من یک سند زمین را با تمام مدارک مربوطه به او می دهم تا به شهرداری برود ویک پروانه ی ساختمان برایم تهیه کند تا من آزادش کنم برای بچه هایی که حضور داشتند خیلی جای تعجب داشت که چطور ایشان حرفی زدند که خارج از بحث جنگ و جبهه بود و توانستند با این جمله جو و حال و هوای بچه ها را تغییر دهند او خیلی زنده دل و شوخ بود.
ثبت دیدگاه