شناسه: 259053

مبارزه با ضد انقلاب و منافقين

راوی حمید ازادی: من دقیقاً به خاطر دارم که یک روز قرار بود حسن برای ملاقات مادرم که مریض احوال بودند به منزلمان بیایند من آنزمان به همراه چند نفر از بچه های هم سن و سال خودم درمقابل منزلمان داشتیم بازی می کردیم که دیدم برادرم حسن با یک پیکان که چهار نفر از بچه های سپاهی در آن بودند در آن سمت خیابان ازاتوموبیل پیاده شد که ناگهان یکی از دوستان حسن متوجه اتومبیل گالانتی که در آن سمت دیگر خیابان پارک بود می شود و چونکه درشب قبل به اینها اطلاع داده بودند که یک اتومبیل گالانت با فلان شماره درخیابان آب و برق به سرقت رفته و این کار توسط منافقین صورت گرفته است . یکی از دوستان حسن سریعاً این اتومبیل گالانت را شناسایی می کند و به حسن می گوید که سریعاً سوار اتومبیل شو چونکه اتومبیلی را که منافقین شب قبل به سرقت برده اند در آن سمت خیابان است . در این بین منافقین که به قصد ترور حسن به آنجا آمده بودند به محض اینکه متوجه می شوند برادران سپاهی متوجه حضور آنها درمحل شده اند ازمحل متواری می شوند. حسن ودیگر برادران سپاهی هم منافقین را تعقیب می کنند و موفق می شوند که آنها را درمقابل چهار راه فروردین متوقف کنند اماچونکه منافقین زودتر به چهار راه رسیده بودند نارنجکی را به داخل اتومبیل اینها می اندازند که در این بین یکی از دوستان حسن مجروح می شود و حسن هم سریعاً خودش را به بیرون از اتومبیل می اندازد و چند غلت می زند و به سمت منافقین تیراندازی می کند که دو نفر از منافقین کشته و یک نفر موفق به فرار می شود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه